تبلیغات
پیام آباد - مطالب ماجراهای شیخ و مریدان!
Mobile Bookmark Contact
به پیام آباد خوش آمدید ، برای ارسال اس ام اس های خود به سایت ، فقط از طریق بخش ارسال اس ام اس به سایت اقدام نمایید و از سامانه ی پیام کوتاه پیام آباد تنها برای ارسال نظرات ، انتقادات و پیشنهادات استفاده نمایید .


  • تعداد کل اس ام اس ها :
  • تعداد بازدید کل :
  • آخرین به روز رسانی :
  • زغال
    تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند . . .


    چهارشنبه 10 مهر 1392
    شیخ

    روزی شیخ را گفتند با “ماتیز” برای ما جمله بساز.
    شیخ چپ نگاهی به مریدان انداخت و فرمود :

    آیا میتوانم جمله را به بلاد کفر بگویم؟؟
    مریدان همه موافقت نموده و از این فضل شیخ خشتکها را در دست گرفتند و آماده دریدن شدند…

    شیخ ناگهان بفرمود : ” ماتیز یور نیم ”
    مریدانی که درآن لحظه نزد شیخ بودند خشتک به خشتک آفرین تسلیم نمودندی و در گذشتند؛

    یکی از مریدان که تافل ای بی تی را با نمره ۱۱۰ اخذ نموده بود چنان خشتک خود را درید که زمین زیر پایش از هم شکافت..!!




    جمعه 7 تیر 1392
    ابوالزایمر
    «ابوالزایمر» بر شیخ وارد شد و پرسید یا شیخ بزگوار!
    اگر شخصی در اثر کهولت سن به بیماری فراموشی دچار شده و هیچکس از جمله امام عصر خویش را نشناسد، آیا به مرگ جاهلیت مرده و در روز محشر مورد مؤاخذه قرار می گیرد؟
    شیخ با متانت فرمود: اگر گواهی پزشکی داشته باشد،‌ خیر.

    مریدان نعره ها زده و با صورت به دیوار کوفته و سپس همانجا ساکت نشستند


    جمعه 18 اسفند 1391
    شیخ و مریدان و گوشی!
    روزی مریدان مناظره همی کردندی که اپل بهتر بودندی یا گلکسی که ناگاه شیخ بر فراز فرو آمدندی و مریدان از ترس گوشی هارا در خشتک فرو بردندی شیخ گفت نترسید در بیاورید همه خشتک بدریدندی و گوشی و تبلت ها را درآوردندی
    شیخ خندیدندی و glx
    را راحت از جیب در آوردندی و در افق محو شدندندی :-)


    چهارشنبه 11 بهمن 1391
    شیخ و مریدان مایه دار!
    روزی شیخ به همراه چند تن از مریدان مایه دارش حوالی بلوار اندرزگومشغول دور دور بود.
    تیپ خفن شیخ باعث جلب توجه نسوان حاضر در محفل دور دور شده بود.
    به ناگه شیخ که کمی آب انگور نوش جان کرده بود و بالا بود چشم مبارکش به حوری ظریف اندامی افتاد.
    پس شیخ شیشه برقی اتومبیل مرید را پایین داد و چشمکی همچین تو دل برو به دختر همی زد
    و دخترک خنده ملیحی به شیخ نثاره کرد!
    در کمال نا باوری شیخ از دادن نمره تلفن خویش اجتناب نمود!
    مریدان خشتک بر کف ماندند که یا شیخنا کار را آن کرد که تمام کرد!
    چه حکمتی در ندادن نمره تلفن بود؟ شیخ پاسخ داد همانا دختران آهن پرستند.
    او از برای ماشین مرید بر ما خنده زد که اگر فردا با پیکان خودمان او را بیرون ببریم تازه هویت
    واقعیش معلوم میشود!
    مریدان چو این سخن شنیدند. به ترتیب حروف الفبا از ماشین پیاده شده دست بر سر زنان و کلاغ پر کنان
    تا اتوبان صدر رفته از خروجی اول وارد خیابان شریعتی شدند و از پل رومی دوباره به قیطریه رسیندی
    و در این حلقه تا ابد باقی ماندند.



    شنبه 9 دی 1391
    شیخ و مریدان و داستان ارشاد
    روزی مریدان شیخ را گفتند: دختران در امارات خرید و فروش می‌شوند!
    شیخ فرمود: ملالی نیست... شیوخ آنجا برادران مایند و تجارت با آنان حلال!!!
    مریدان گفتند: سن فحشا به دوازده سال رسید!!
    شیخ بیضه خاران فرمود: خیالی نیست... سن تكلیف نه سال است!!!
    مریدان گفتند: فقرا كلیه هاشان تمام شد، قلب‌ها را می فروشند!!

    شیخ فرمود: اشکالی نیست... فقط ایمانشان را نفروشند!!!
    ناگاه مریدی سبک عقل از آن پشت عربده زد: وا مصیبتا... وا اسلاما!! در میدان ونک و ولی عصر چند تار مو بیرون همی زدندی...!!!!

    شیخ خشمگین شد و براه افتادنی و مریدان خشتک ها از پا در آوردندی و بر سر نیزه ها کردندی و عربده کشان برای ارشاد به موقعیت اعزام شدندی



    پنجشنبه 18 آبان 1391
    شیخ و آسانسور!
    بار دگر شیخ در آسانسور بودی که بانویی دیگر بر وی شد و شیخ چون همیشه مغلوب شیطان گشت و در حالی که به آلت خویش اشارت مینمود از زن پرسید :
    هم اینک بانو هوس خوردن چیزی نکردندی؟
    زن گفت : آری هوس خوردن "شیر" بکردمی!
    شیخ ضایع و در هم به خویش فرو رفت تا اینکه زن در طبقه مورد نظر خویش قصد پیاده شدن داشت که دسته کلیدش از کیفش بیافتاد و گفت:
    ای وای "شیلیدم"بیافتاد،آنگاه کلید را برداشت و از آسانسور پیاده گشت...
    چون شیخ بفهمید که زن حرف "ک" را "ش" تلفذ نمود آنچنان نعره بزد 
    که برق آسانسور از سه فاز خارج گشت و شیخ را مدتی در خویش حبس بنمود و در این حبس شیخ بارها مورد تعرض قرار گرفت!



    دوشنبه 15 آبان 1391
    معنی کلمه لاشی!
    مریدی نزد شیخ بیامد و بگفت یا شیخ معنا و مفهوم کلمه "لاشی" چیست؟
    شیخ که بین آستانه دَر حوزه ایستاده بودند، فرمود:
    "لاشی اصلا فحش نیست شما بین 2 تا چیز که باشی دقیقا لاشی.."
    مرید بخت برگشته گفت شما هم که بین در هستید لاشی میباشید؟!

    شیخ بفرمود: "ف*اک یوو" و عنان از کف بدادند، شمشیر کشیده مرید را به دو قسمت نامساوی تقسیم بکردند


    دوشنبه 10 مهر 1391
    شیخ، طفل و دو پدرش!
    روزی دو مرد به خدمت شیخ رسیدند که بر سر طفلی نزاع داشتند و هر یک ادعا می کردند که پدر آن طفل هستند.
    شیخ فرمودند: تنها راه رفع این مشکل آن است که هر سه آنها شبی را در یک اتاق بگزرانند. صبح هنگامشیخ از کودک پرسید: ای طفل! دیشب چه کسی کولر را خاموش کرد؟ کودک پاسخ داد: این چپیه! شیخ گفت: فرزندم! همانا این مرد پدرتوست!
    جمله مریدان از این درایت شیخ کف و خون قاطی کرده و خشتک بدریدند و راه بیابان در پیش گرفتند.


    پنجشنبه 16 شهریور 1391
    ازدیاد و ترافیک خودروها از نظر شیخ!
    آورده اند روزی مریدی از شیخ دلیل ترافیک و ازدیاد خودروها را جویا همی شد
    شیخ همی فرمود :
    دلیل اصلی ترافیک چیزی نیست جز نداشتن کاباره .
    مریدان انگشت در دهان شیخ را ندا دادن: یا شیخ چون است ( چگونه است ) ؟
    شیخ فرمود :
    یک سوم خودروها به دنبال داف همی گردند
    یک سوم دگر داف را یافته به دنبال جا همی گردند
    و یک سوم باقی برادران بسیج اند که به دنبال آن دو سوم همی گردند.
    واین چنین شد که مریدان رم کردند و یقه ها دریدند و اشک ها ریختند و سر به بیابان گذاردند


    پنجشنبه 8 تیر 1391


    تحلیل آمار سایت و وبلاگ